احمد احمدى بيرجندى

16

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

محمد ( ص ) به دو اندرون با على ( ع ) * همان اهل بيت نبىّ و ولى خردمند كز دور دريا بديد * كرانه نه پيدا و بن ناپديد بدانست كو موج خواهد زدن * كس از غرق بيرون نخواهد شدن به دل گفت : اگر با نبى و وصى * شوم غرقه دارم دو يار وفى [ 4 ] همانا كه باشد مرا دستگير * خداوند تاج و لوا و سرير خداوند جوى مى و انگبين * همان چشمهء شير و ماء معين اگر چشم دارى به ديگر سراى * به نزد نبى و وصى گير جاى گرت زين بد آيد گناه من است * چنين است و اين دين و راه من است برين زادم و هم برين بگذرم * چنان دان كه خاك پى حيدرم دلت گر به راه خطا مايل است * ترا دشمن اندر جهان خود دل است هر آن كس كه در جانش بغض على است * از او زارتر در جهان زار كيست ؟ نگر تا ندارى به بازى جهان * نه برگردى از نيك پى همرهان « 1 » پى نوشتها [ 1 ] - نژند : غمناك و افسرده [ 2 ] - وصىّ : كسى كه به وى وصيّت شده ، لقب حضرت على عليه السلام كه وصىّ بلا فصل حضرت محمد ( ص ) مىباشد . [ 3 ] - اشاره به حديث نبوى ( ص ) دارد كه فرمود : انّ امّتى ستفرق بعدى على ثلثه و سبعين فرقه ، فرقة منها ناجيه و اثنتان و سبعون فى النار ( سفينة البحار ، ج 2 ، ص 360 ) اين حديث با اختلاف و حتى سبعين هم نقل شده است . و نيز حديث نبوى ( ص ) مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح من ركبها نجى و من تخلّف عنها زخّ فى النّار ( همان ، ج 1 ، ص 630 ) [ 4 ] - وفىّ : وفا كنندهء به عهد و پيمان .

--> ( 1 ) شاهنامهء فردوسى ، كتابفروشى و كتابخانهء بروخيم ، تهران ، ص 7 .